+ - x
 » از همین شاعر
1 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
2 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
3 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
4 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
5 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
6 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
7 مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
8 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
9 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
10 گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

 » بیشتر بخوانید...
 کف خاکی که دارم از در اوست
 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
 باد بین اندر سرم از باده ای
 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
 تنگنای زنده گی
 ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
 ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
 ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته
 عاقبت ای جان فزا نشکیفتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه محراب می زدم
هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طره تو به مضراب می زدم
روی نگار در نظرم جلوه می نمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب می زدم
چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب می زدم
نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم
بر کارگاه دیده بی خواب می زدم
ساقی به صوت این غزلم کاسه می گرفت
می گفتم این سرود و می ناب می زدم
خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام
بر نام عمر و دولت احباب می زدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *