+ - x
 » از همین شاعر
1 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
2 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
3 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
4 دردم از یار است و درمان نیز هم
5 به جان او که گرم دسترس به جان بودی
6 همای اوج سعادت به دام ما افتد
7 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
8 گر می فروش حاجت رندان روا کند
9 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
10 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

 » بیشتر بخوانید...
 گریه ی انگور ها در جام ها
 کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی
 مرا خواندی ز در تو خستی از بام
 ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته
 کوچ
 بدخشانم
 چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد
 زپیراهن تنت را گر ربایم
 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
 بشنیده ام که عزم سفر می کنی مکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول
قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا
فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول
چو بر در تو من بی نوای بی زر و زور
به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول
کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم
که گشته ام ز غم و جور روزگار ملول
من شکسته بدحال زندگی یابم
در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول
خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت
که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد
بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول
چه جرم کرده ام ای جان و دل به حضرت تو
که طاعت من بی دل نمی شود مقبول
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *