+ - x
 » از همین شاعر
1 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
2 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
3 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
4 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
5 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
6 ساقی به نور باده برافروز جام ما
7 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
8 صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
9 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
10 به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

 » بیشتر بخوانید...
 کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا
 این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
 اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
 مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را
 هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
 مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی
 گر جان عاشق دم زند، آتش درین عالم زند
 نه آتش های ما را ترجمانی
 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
 خلوت شاعرانه ام هوس است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
یحیی بن مظفر ملک عالم عادل
ای درگه اسلام پناه تو گشاده
بر روی زمین روزنه جان و در دل
تعظیم تو بر جان و خرد واجب و لازم
انعام تو بر کون و مکان فایض و شامل
روز ازل از کلک تو یک قطره سیاهی
بر روی مه افتاد که شد حل مسائل
خورشید چو آن خال سیه دید به دل گفت
ای کاج که من بودمی آن هندوی مقبل
شاها فلک از بزم تو در رقص و سماع است
دست طرب از دامن این زمزمه مگسل
می نوش و جهان بخش که از زلف کمندت
شد گردن بدخواه گرفتار سلاسل
دور فلکی یک سره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است
از بهر معیشت مکن اندیشه باطل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *