+ - x
 » از همین شاعر
1 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
2 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
3 آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
4 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
5 دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
6 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
7 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
8 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
9 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
10 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

 » بیشتر بخوانید...
 هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
 اندر دل ما تویی نگارا
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
 سرنوشت
 هرکس که به ازدواج پابند شود
 آن را که به لطف سر بخاری
 بخاک طينت شوقم زلال اشک سمندر شد
 ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 از دور بدیدم آن پری را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصال تو زنده می دارد
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات
بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا
لان روحی قد طاب ان یکون فداک
عنان مپیچ که گر می زنی به شمشیرم
سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ
که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *