+ - x
 » از همین شاعر
1 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
2 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
3 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
4 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
5 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
6 نوش کن جام شراب یک منی
7 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
8 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
9 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
10 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

 » بیشتر بخوانید...
 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
 تا چند زنم بروی دریاها خشت
 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
 کسی در بندغفلت مانده ای چون من ندید اینجا
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
 چند گهی فاتحه خوانت کنم
 میر شکار من که مرا کرده ای شکار
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصال تو زنده می دارد
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات
بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا
لان روحی قد طاب ان یکون فداک
عنان مپیچ که گر می زنی به شمشیرم
سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ
که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *