+ - x
 » از همین شاعر
1 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
2 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
3 دل در آن یار دلاویز آویخت
4 کارم ز غمت به جان رسیدست
5 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
6 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
7 در همه عالم وفاداری کجاست
8 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
9 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
10 حسن را از وفا چه آزارست

 » بیشتر بخوانید...
 عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو *
 مسلمان را همین عرفان و ادراک
 برخیز و مخور غم جهان گذران
 روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 نوازش
 شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
 از بوی گلهای قالی
 یک هفته شده مرا پریشان کردی
 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در همه عالم وفاداری کجاست
غم به خروارست غمخواری کجاست
درد دل چندان که گنجد در ضمیر
حاصلست از عشق دلداری کجاست
گر به گیتی نیست دلداری مرا
ممکن است از بخت دل باری کجاست
اندرین ایام در باغ وفا
گر نمی روید گلی خاری کجاست
جان فدای یار کردن هست سهل
کاشکی یار بسی یاری کجاست
در جهان عاشقی بینم همی
یک جهان بی کار با کاری کجاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *