+ - x
 » از همین شاعر
1 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
2 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
3 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
4 کارم ز غمت به جان رسیدست
5 در همه عالم وفاداری کجاست
6 حسن را از وفا چه آزارست
7 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
8 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
9 غم عشق تو از غمها نجاتست
10 معشوقه به رنگ روزگارست

 » بیشتر بخوانید...
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را
 عشق یعنی
  کشم آهی که گردون پر شرر شی
 عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
 جان من جان تو جانت جان من
 هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
 نگر خود را بچشم محرمانه
 جان به فدای عاشقان خوش هوسیست عاشقی
 در آب فکن ساقی بط زاده آبی را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

غم عشق تو از غمها نجاتست
مرا خاک درت آب حیاتست
نمی جویم نجات از بند عشقت
چه بندست آنکه خوشتر از نجاتست
مرا گویند راه عشق مسپر
من و سودای عشق این ترهاتست
ز لعب دو رخت بر نطع خوبی
مه اندر چارخانه شاه ماتست
دل و دین می بری و عهد و قولت
چو حال و کار دنیا بی ثباتست
عنایت بر سر هجرم به آیین
هم از جور قدیم و حادثاتست
چنان ترسد دل از هجر تو گویی
شب هجران تو روز وفاتست
به جان و دل ز دیوان جمالت
امیر عشق را بر من براتست
براتی گر شود راجع چه باشد
نه خط مجد دین شمس الکفاتست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *