+ - x
 » از همین شاعر
1 جرم رهی دوستی روی تست
2 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
3 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
4 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
5 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
6 کارم ز غمت به جان رسیدست
7 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
8 ز عشق تو نهانم آشکارست
9 غم عشق تو از غمها نجاتست
10 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا

 » بیشتر بخوانید...
 اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
 سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
 گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ
 نه طرح باغ و نه گلشن فکنده اند اینجا
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
 والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
 جانا به غریبستان چندین به چه می مانی
 این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پایم از عشق تو در سنگ آمدست
عقل را با تو قبا تنگ آمدست
نام من هرگز نیاری بر زبان
آری از نامم ترا ننگ آمدست
هرچه دانی از جفا با من بکن
کت زبونی نیک در چنگ آمدست
هرکسی آمد به استقبال من
اندهانت چند فرسنگ آمدست
انوری پایت ز راهی بازکش
کاندران هر مرکبی لنگ آمدست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *