+ - x
 » از همین شاعر
1 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
2 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
3 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
4 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
5 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
6 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
7 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
8 ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
9 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
10 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

 » بیشتر بخوانید...
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 ذهن کوچه گشت
 پیش از تو
 گر می نکند لبم بیانت
 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
 امروز چرخ را ز مه ما تحیریست
 یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد
 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
که تا چو بلبل بی دل کنم علاج دماغ
به جلوه گل سوری نگاه می کردم
که بود در شب تیره به روشنی چو چراغ
چنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور
که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ
گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم
نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ
زبان کشیده چو تیغی به سرزنش سوسن
دهان گشاده شقایق چو مردم ایغاغ
یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست
یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ
نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان
که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *