+ - x
 » از همین شاعر
1 دردم از یار است و درمان نیز هم
2 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
3 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
4 چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
5 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
6 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
7 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
8 مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
9 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
10 گر دست دهد خاک کف پای نگارم

 » بیشتر بخوانید...
 کعبه جان ها تویی گرد تو آرم طواف
 تابستان
 هم به بر این بت زیبا خوشکست
 کشم گر آه سوزان از دل چاک
 از آتش روی خود اندر دلم آتش زن
 بیا ای زیرک و بر گول می خند
 مخسب ای یار مهمان دار امشب
 هر کی از نیستی آید به سوی او خبری
 مساحت رنج
 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم
که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش
خیال حوصله بحر می پزد هیهات
چه هاست در سر این قطره محال اندیش
بنازم آن مژه شوخ عافیت کش را
که موج می زندش آب نوش بر سر نیش
ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش
به کوی میکده گریان و سرفکنده روم
چرا که شرم همی آیدم ز حاصل خویش
نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش
بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ
خزانه ای به کف آور ز گنج قارون بیش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *