+ - x
 » از همین شاعر
1 آن کس که به دست جام دارد
2 ساقیا آمدن عید مبارک بادت
3 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
4 پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
5 ای آفتاب آینه دار جمال تو
6 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
7 به جان او که گرم دسترس به جان بودی
8 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
9 گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
10 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

 » بیشتر بخوانید...
 نه آن شیرم که با دشمن برآیم
 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم
 گر از غم عشق عار داریم
 پیشتر آ روی تو جز نور نیست
 یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران
 یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
 هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
 اژدها
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 نی دیده هر دلی را دیدار می نماید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین وساقی گلعذاری خوش
الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باریست
سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش
عروس طبع را زیور ز فکر بکر می بندم
بود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوش
شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان
که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش
می ای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد
که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش
به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه
که شنگولان خوش باشت بیاموزند کاری خوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *