+ - x
 » از همین شاعر
1 راز آفرینش
2 گریه
3 سوار نور
4 پنجره
5 ای آتش خموش شده در میان دود
6 دردنامه
7 کوچ و غربت
8 در باغ
9 در باد چون سنگ
10 تکدرخت شرقی

 » بیشتر بخوانید...
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
 در عشق هر آنک شد فدایی
 ز روی تست عید آثار ما را
 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
 آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
 عمر مارا سرعت نور است و روز و شاممان
 سی و نهم
 تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون
 کبوتر بچه خود را چه خوش گفت

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

پنجره خانه ام
چشمیست که بر زندگی گشوده میشود
پنجره خانه ام
پر از آخذه های زیبایست
و مرا به تماشای نور میخواند
و در نشاط برگ شریک میکند

حیفم می آید
که پرده را بکشم
مهتاب پشت پنجره
نفس میکشد
ستاره ها در آیینه پنجره ام
خود را می آرایند
تا به جشن تولد بامداد بروند
دستان پنجره ام
پرده ی شب را

از روی خورشید پس میزنند
لبان پنجره ام
خستگیی روزم را
با بهترین لالایی به شهر خواب میخوانند
من و هستی دو روی سکه یی هستیم

میمانم
تا پنجره را به روی مهربانی خورشید
و نوازش ماه بگشایم
کودکان من
در کنار این پنجره که شمایید
میمانم.

11.04.05


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *