+ - x
 » از همین شاعر
1 بی تو بسیار گریه کردم
2 در باد چون سنگ
3 زمین نخستین
4 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
5 چگونه راه میدهی
6 ابر سیاه جامه
7 زنده گی
8 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
9 بیخ سوزان
10 همصدایی

 » بیشتر بخوانید...
 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
 نرم نرمک سوی رخسارش نگر
 امروز خوشم با تو جان تو و فردا هم
 بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 بیا بیا که تویی جان جان سماع
 چارچوب دروازه
 بر سرمای درون
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چگونه راه میدهی به باغ من جوانه را
که عشق جاده میشود عبور هر ترانه را

به برگ ها چکیده است مگر صدای سبز تو
که بیشه واژه پرورد سرود عاشقانه را

چگونه آه میشود، نفس به شهر سینه ام
که آتش نیاز تو نفس کشد زبانه را

خیال دیدن تو گر به جوی لحظه ها دود
چراغ سرخ مشوم عبور هر بها نه را

چه بی دریغ مانده ام به باغ چشم های تو
بهار رویش دلم تداوم زمانه را

هوای گریه کرده ام به روی شانه های تو
ز اشک آب میدهم صبوری زنانه را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *