+ - x
 » از همین شاعر
1 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
2 سرنوشت واژگون
3 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
4 می روم آهسته آرام از کنار جاده سرد
5 دیریست که من گمشده در راه توستم
6 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
7 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
8 بیا ای هموطن از هم شویم ما
9 چرا
10 آرزوی رفته

 » بیشتر بخوانید...
 ای مرغ گیر دام نهانی نهاده ای
 کردم رقم به کلک نفس مد ناله را
 به تن با ما به دل در مرغزاری
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان
 خامشی ناطقی مگر جانی
  نشود فاش کسی
 آواز شبانه برای کوچه ها
 ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
 پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دیشب به حال بی کسی دل گریستم
بر زنده گی رفته ی باطل گریستم

دیدم چو ناتوانم و مجبور بی کسی
از ترس ناشگفتن ساحل گریستم

با آنکه نزد آیینه نرم و شکسته ام
دیدم گرفته وسوسه مشکل گریستم

بر گور سرد و خسته ی امید های خویش
بر آرزوی رفته ی باطل گریستم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Karim:

Lovely!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *