+ - x
 » از همین شاعر
1 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
2 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
3 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
4 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
5 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
6 خط عذار یار که بگرفت ماه از او
7 بود آیا که در میکده ها بگشایند
8 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
9 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
10 شممت روح وداد و شمت برق وصال

 » بیشتر بخوانید...
 دل در آن یار دلاویز آویخت
 با سماجت یک الماس
 ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
 کجا خواهی ز چنگ ما پریدن
 چو عشق را تو ندانی بپرس از شب ها
 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
 اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم
 چون خانه روی ز خانه ما
 صدها بهار
 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
حریف خانه و گرمابه و گلستان باش
شکنج زلف پریشان به دست باد مده
مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش
گرت هواست که با خضر همنشین باشی
نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش
زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیست
بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش
طریق خدمت و آیین بندگی کردن
خدای را که رها کن به ما و سلطان باش
دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار
و از آن که با دل ما کرده ای پشیمان باش
تو شمع انجمنی یک زبان و یک دل شو
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
کمال دلبری و حسن در نظربازیست
به شیوه نظر از نادران دوران باش
خموش حافظ و از جور یار ناله مکن
تو را که گفت که در روی خوب حیران باش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *