+ - x
 » از همین شاعر
1 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
2 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
3 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
4 هزار جهد بکردم که یار من باشی
5 حال خونین دلان که گوید باز
6 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
7 تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
8 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
9 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
10 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

 » بیشتر بخوانید...
 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو
 بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی
 ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده
 این صبح همان و آن شب تار همان
 من آن نیم که بگویم حدیث نعمت او
 رو مذهب عاشق را برعکس روش ها دان
 اول نظر ار چه سرسری بود
 خداوندا مده آن یار را غم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
من و همصحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست
طبع چون آب و غزل های روان ما را بس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *