+ - x
 » از همین شاعر
1 ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
2 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
3 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
4 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
5 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
6 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
7 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
8 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
9 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
10 منم که گوشه میخانه خانقاه من است

 » بیشتر بخوانید...
 قالت الکأس ارفعونی کم تحبسونی
 در این رقص و در این های و در این هو
 آیینه ها
 آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار
 بر آستانه اسرار آسمان نرسد
 تقصیر عشق بود
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 آن خواجه اگر چه تیزگوش است
 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
 ای دوش ز دست ما رهیده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
پیشتر زان که شود کاسه سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آینه پاک انداز
به سر سبز تو ای سرو که گر خاک شوم
ناز از سر بنه و سایه بر این خاک انداز
دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست
از لب خود به شفاخانه تریاک انداز
ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد
آتشی از جگر جام در املاک انداز
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید
دود آهیش در آیینه ادراک انداز
چون گل از نکهت او جامه قبا کن حافظ
وین قبا در ره آن قامت چالاک انداز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *