+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
2 ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
3 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
4 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
5 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
6 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
7 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
8 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
9 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
10 خم زلف تو دام کفر و دین است

 » بیشتر بخوانید...
 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
 در ارتباط آتش و سیگار می سوزم
 رَستم ازین نفس و هوا، زنده بلا مُرده بلا
 واژه های تلخ و سنگینم
 هودج معنی
 دلم امروز خوی یار دارد
 دلا چون واقف اسرار گشتی
 آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
 ملولان همه رفتند در خانه ببندید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
پیش شمع آتش پروا نه به جان گو درگیر
در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ
بر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر
ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش
در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر
چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک
آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر
در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص
ور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیر
صوف برکش ز سر و باده صافی درکش
سیم درباز و به زر سیمبری در بر گیر
دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باش
بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر
میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش
بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر
رفته گیر از برم وز آتش و آب دل و چشم
گونه ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر
حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را
که ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *