+ - x
 » از همین شاعر
1 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
2 دل از من برد و روی از من نهان کرد
3 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
4 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
5 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
6 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
7 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
8 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
9 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
10 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

 » بیشتر بخوانید...
 گرگی بیرون می آید از غار
 مکن سراغ غبار ز پا نشستهٔ ما را
 گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
 تلخ افتاد
 یا رب توبه چرا شکستم
 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
 رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
 بیا تا کار این امت بسازیم
 در سرزمین های دیگر
 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم
تا زنم آب در میکده یک بار دگر
معرفت نیست در این قوم خدا را سببی
تا برم گوهر خود را به خریدار دگر
یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت
حاش لله که روم من ز پی یار دگر
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود
هم به دست آورمش باز به پرگار دگر
عافیت می طلبد خاطرم ار بگذارند
غمزه شوخش و آن طرهٔ طرار دگر
راز سربسته ما بین که به دستان گفتند
هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر
بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *