+ - x
 » از همین شاعر
1 همای اوج سعادت به دام ما افتد
2 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
3 ز در درآ و شبستان ما منور کن
4 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
5 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
6 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
7 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
8 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
9 گر می فروش حاجت رندان روا کند
10 درآ که در دل خسته توان درآید باز

 » بیشتر بخوانید...
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 جسم و جان با خود نخواهم خانه خمار کو
 بوی وصلت گر ببالاند دل ناکام را
 پیوند
 سجده کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود
 ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن
 مکن راز مرا ای جان فسانه
 چشمم همی پرد مگر آن یار می رسد
 به آن لبهای خندان کار دارم
 فردایی

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکته ای روح فزا از دهن دوست بگو
نامه ای خوش خبر از عالم اسرار بیار
تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام
شمه ای از نفحات نفس یار بیار
به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز
بی غباری که پدید آید از اغیار بیار
گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب
بهر آسایش این دیده خونبار بیار
خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست
خبری از بر آن دلبر عیار بیار
شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
به اسیران قفس مژده گلزار بیار
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست
عشوه ای زان لب شیرین شکربار بیار
روزگاریست که دل چهره مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینه کردار بیار
دلق حافظ به چه ارزد به می اش رنگین کن
وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *