+ - x
 » از همین شاعر
1 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
2 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
3 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
4 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
5 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
6 گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
7 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
8 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
9 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
10 از دیده خون دل همه بر روی ما رود

 » بیشتر بخوانید...
 ایا ساقی تویی قاضی حاجات
 یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی
 درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
 همنفسی
 بی ثمری حصار شد در چمن امید ما
 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا
 جانا بیار باده و بختم بلند کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم
خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید
گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان
هر جا که نام حافظ در انجمن برآید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *