+ - x
 » از همین شاعر
1 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
2 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
3 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
4 عیشم مدام است از لعل دلخواه
5 بود آیا که در میکده ها بگشایند
6 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
7 ببرد از من قرار و طاقت و هوش
8 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
9 دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
10 ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

 » بیشتر بخوانید...
 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
 هم میهنم
 از عموهایت
 سیدی انی کالیل انت فی زی النهار
 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
 صدف خیال خامم به کناب ساحل تو
 ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
 تا با تو قرین شده ست جانم
 بیا که قصه کنیم
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد
از بهر بوسه ای ز لبش جان همی دهم
اینم همی ستاند و آنم نمی دهد
مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست
یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد
زلفش کشید باد صبا چرخ سفله بین
کان جا مجال بادوزانم نمی دهد
چندان که بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه ره به میانم نمی دهد
شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی
بدعهدی زمانه زمانم نمی دهد
گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست
حافظ ز آه و ناله امانم نمی دهد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *