+ - x
 » از همین شاعر
1 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
2 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
3 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
4 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
5 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
6 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
7 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
8 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
9 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
10 روضه خلد برین خلوت درویشان است

 » بیشتر بخوانید...
 ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
 دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
 در سفر هوای تو بی خبرم به جان تو
 استقامت
 می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام
 وقت سحر است خیز ای مایه ناز
 هر روز بامداد طلبکار ما تویی
 آن ماه کو ز خوبی بر جمله می دواند
 شب و هذیان و تنهایی
 هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند
گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
آخر ای خاتم جمشید همایون آثار
گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید
من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود
عقلم از خانه به دررفت و گر می این است
دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود
صرف شد عمر گران مایه به معشوقه و می
تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت
حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *