+ - x
 » از همین شاعر
1 آرزوی رفته
2 قتل عام
3 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
4 اعتماد
5 بیا ای هموطن از هم شویم ما
6 خیانت کردی اما...
7 می روم آهسته آرام از کنار جاده سرد
8 انتخاب
9 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
10 سکوت سرد و سیاه

 » بیشتر بخوانید...
 جانا نخست ما را مرد مدام گردان
 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
 اندرآ با ما نشان ده راستک
 نارسیده به سکوت
 آمد مه و لشکر ستاره
 دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
 آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
 قد کوتاه حقم را که دیدم
 چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
 ای ببرده دل تو قصد جان مکن

۳.۳
امتیاز: ۳.۳ | مجموع آراء: ۳

گر درد ما یکیست چرا ما نمیشویم
از تو و من بریده و یکجا نمیشویم

خاری چو میخلد به یکی زخم میخوریم
بر زخم های سینه مداوا نمیشویم

برموج های تکه تکه خیره میشویم
حسرت خور یکرنگی دریا نمیشویم

فریاد های ما همه اش در گلو شکست
تاکی؟چرا؟سکوت...و آوا نمیشویم

این زخم های سینه که ناسور گشته اند
بر قلب های تشنه تسلی نمیشویم

چشم وطن به رۀ اتحاد ماست
ای هموطن! چرا من و تو ما نمیشویم

1391/5/21


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *