+ - x
 » از همین شاعر
1 سفر بخير برو
2 من و دریچه ی من
3 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
4 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
5 ملت من
6 دریا
7 درخت
8 با یاد چشمهای تو
9 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
10 انتظار

 » بیشتر بخوانید...
 آواره تر از باد
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی
 پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم
 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
 من و تو
 با چنین رفتن به منزل کی رسی
 برانید، برانید که تا باز نمانید
 جانا قبول گردان این جست و جوی ما را
 نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

جهنمی كه درآن دست های عاشق من
درخت آتش را
ز پنك نورس گلبته های آزادی
چراغ می بندد
بهار، خانه ی فردای انتظار منست
و نوده نوده ی آن
غریق رحمت انفاس لطف بارانیست
كه از صداقت عهد تو فصل می گیرد

پل علم 24 – اسد 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *