+ - x
 » از همین شاعر
1 لعل بدخشان
2 همت پولاد
3 رشته ی امید
4 لعل جان بخش
5 ظرف استغنا
6 شور نوا
7 لعل بدخشان
8 لشکر مژگان
9 کوچه ی معشوق
10 صبحگاه مراد

 » بیشتر بخوانید...
 بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 مست ها دروغ نمی گویند
 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
 ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی
 گهی جویندهٔ حسن غریبی
 مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای
 تنهایی در صورتم جیغ می زند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بسمل ناز

زندگانی جز غم سوزنده جانی بیش نیست
جانی شیرین بار دوش ناتوانی بیش نیست

عشق ما را دلفریبی کرد در سودای حسن
اینکه شد مکشوف سود ما زیانی بیش نیست

زین چمن هر رنگ سامان سراغ دیده چید
یافتم اوراق گلشن هم خزانی بیش نیست

صد قیامت عشق می دارد از آن قامت قیام
ورنه صیادم جز آن موی میانی بیش نیست

خواه طرب آوازه گیر و خواه ندامت این نوا
چون جرس هستی مرا جنس فغانی بیش نیست

شمع سان خاموش می سوزم به هجرانت هنوز
چون سپندم یکنوا ورنه زبانی بیش نیست

محملم جویندگی و منزلم واماندگی
زین دو دار حیرتم دیگر جهانی بیش نیست

مرغ دل در خون تپید و بسمل ناز تو شد
در وجودم جز وجودش آشیان بیش نیست

روز آرامی ندارم بی رخت، شب هم قرار
رشته ات موجود بی تاب و توانی بیش نیست


1352 خورشیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *