+ - x
 » از همین شاعر
1 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
2 قتل عام
3 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
4 دیریست که من گمشده در راه توستم
5 آرزوی رفته
6 انتخاب
7 طعنۀ خنده
8 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
9 می روم آهسته آرام از کنار جاده سرد
10 چرا

 » بیشتر بخوانید...
 باغ
 یک هفته شده مرا پریشان کردی
 به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را
 روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود
 اینک آن مرغان که ایشان بیضه ها زرین کنند
 ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
 به افرنگی بتان خود را سپردی
 شاعر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیگر ز درد زندگی ام خسته ام ز جان
کنسل بکن تو رفتن و تأخیر کن، بمان

گاهی میان شعلۀ غم نقش می شوم
گاه در سکوت سرد و سیاه می شوم نهان

گاه مثنوی، قصیده، دوبیتی و یک غزل-
یکبار از کتاب دلم صفحه یی بخوان

آری بدم و بدترم و بدترین منم
ای خوب من! ز پیش خود این زشت را مران


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *