+ - x
 » از همین شاعر
1 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
2 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
3 بود آیا که در میکده ها بگشایند
4 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
5 ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
6 از دیده خون دل همه بر روی ما رود
7 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
8 صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
9 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
10 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو

 » بیشتر بخوانید...
 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
 ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
 پرندگان
 فرصتی داری ز گرد اضطراب دل برآ
 هر ثانیه چو قرن بمیرد
 رازی میان سینه ء من خار گشته است
 غدیر
 برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
 خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت برود
کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا
به تجمل بنشیند به جلالت برود
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر
حیف اوقات که یک سر به بطالت برود
ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی
که غریب ار نبرد ره به دلالت برود
حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست
کس ندانست که آخر به چه حالت برود
حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی
بو که از لوح دلت نقش جهالت برود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *