+ - x
 » از همین شاعر
1 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
2 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
3 روضه خلد برین خلوت درویشان است
4 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
5 صلاح کار کجا و من خراب کجا
6 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
7 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
8 هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
9 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
10 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم

 » بیشتر بخوانید...
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 خطه ی سبز
 گر آمدنم بخود بدی نامدمی
 ای چنگ پرده های سپاهانم آرزوست
 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
 گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
 شوق غزل جوشی
 چنان کز غم دل دانا گریزد
 من سر نخورم که سر گرانست
 سیر نمی شوم ز تو نیست جز این گناه من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
ور آشتی طلبم با سر عتاب رود
چو ماه نو ره بیچارگان نظاره
زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
شب شراب خرابم کند به بیداری
وگر به روز شکایت کنم به خواب رود
طریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
بیفتد آن که در این راه با شتاب رود
گدایی در جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سایه این در به آفتاب رود
سواد نامه موی سیاه چون طی شد
بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود
حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر
کلاه داریش اندر سر شراب رود
حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *