+ - x
 » از همین شاعر
1 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
2 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
3 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
4 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
5 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
6 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
7 زمانه کج روشان را به بر نکشید
8 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
9 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
10 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم

 » بیشتر بخوانید...
 زان شاهد شکرلب زان ساقی خوش مذهب
 روزی که مرا ز من ستانی
 چونک جمال حسن تو اسب شکار زین کند
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
 گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
 یادی از گذشته
 سریال انتقام
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
بر صورت وحشت زده ات چنگ بینداز

تا باورت آید، دل تنگِ بنی آدم
یک بار نگاهی به تن سنگ بینداز

یا ماچه سگی را بدوان، کوچه به کوچه
هر جا که نری بود، بِبر جنگ بینداز

اندوه مرا دور سرت، خوب بچرخان
پرتش کن و در درۀ سالنگ بینداز

هر روز، من و حادثۀ گندم و شیطان
تف بر رخ این آدم بی ننگ بینداز

ترسم که خرابی نکند تسمۀ چرمی
بر گرد گلویت، گرهی تنگ بینداز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *