+ - x
 » از همین شاعر
1 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
2 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
3 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
4 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
5 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
6 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
7 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
8 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
9 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
10 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد

 » بیشتر بخوانید...
 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
 چه امکان است گرد غیر ازین محفل شود پیدا
 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
 هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را
 نگارا تو گلی یا جمله قندی
  چشمه
 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
 قضا آمد شنو طبل نفیرش
 منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم

۳.۲
امتیاز: ۳.۲ | مجموع آراء: ۶

بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
درد ارثیست که از حضرت آدم دارم

جان من جور و تیار است چرا مشکوکی؟
به دعای تو دو تا دیدۀ پُر نم دارم

حرف تنها به سر چهرۀ گلگون تو نیست
گله از بخت پدر لعنت خود هم دارم

هر فروشندۀ تریاک به من می گوید
اگر از زنده گی ات سیر شدی؟ سم دارم

چه کنم؟ دست خودم نیست، به قول معروف
در بغل شیشۀ ناموس دو عالم دارم

مثلاً روزی اگر بر جسدم شک کردی
روی بازوی چپم، تاپۀ مریم دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *