+ - x
 » از همین شاعر
1 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
2 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
3 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
4 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
5 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
6 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
7 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
8 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
9 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
10 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته

 » بیشتر بخوانید...
 آلیس
 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
 در سفر هوای تو بی خبرم به جان تو
 ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان
 عیش داند دل سرگشته پریشانی را
 کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو
 هله نوروز آمد
 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
 گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی
 بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۶

قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
جهان را بر سرم با یک خم ابرو بگردانی

به نفرینم گرفتارت کنم آخر چرا نامرد؟
برای قتل یارت، در بغل چاقو بگردانی

مگر در چشم هایت راز دنیا را نشان دادند
که هر شب خانقاهی را پر از «یاهو » بگردانی

مرا آتش زدی، خیر است اما می شود، گاهی
کبابم را از این پهلو به آن پهلو بگردانی

امیدی باطلی دارم، پس از من دستمالم را
ببندی مثل تعویذی و در بازو بگردانی

به دستت، ناگهان کرمی نچسپد، پس مواظب باش
اگر روزی کفن را از رخم، یکسو بگردانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *