+ - x
 » از همین شاعر
1 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
2 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
3 مست ها دروغ نمی گویند
4 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
5 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
6 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
7 زمانه کج روشان را به بر نکشید
8 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
9 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
10 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم

 » بیشتر بخوانید...
 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
 کجایی ساقیا درده مدامم
 ای بی تو محال جان فزایی
 مبارکباد عيدت ای پريزاد
 اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
 ای نهاده بر سر زانو تو سر
 کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
 به سوی ما نگر چشمی برانداز
 در شکافهای سایه روشن قطبی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
احمق که هیچگاه سرت حق نداشته

دردی که ذره ذره مرا خورد، تا به حال
در خاطرش، زمین معلق نداشته

از ما به نزد دوست سلامی ببر، بگو
دنیا به جز کثافتِ خندق نداشته

دیوانه ها مظاهره کردند، باز هم
بازار قلب غمزده رونق نداشته

بنویس پای عکس رفیقت، درشت تر
مردی که زنده گیِ موفق نداشته

خود را به سنگ و چوب زدیم از قضا جهان
پاسخ برای مسأله، مطلق نداشته

برسنگ گور عاشق خود بند بسته کن
مریم! به این زیارتِ بیرق نداشته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *