+ - x
 » از همین شاعر
1 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
2 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
3 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
4 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
5 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
6 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
7 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
8 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
9 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
10 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر

 » بیشتر بخوانید...
 خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
 فلك نه همسری دارد نه هم كف
 سوم عقرب
 روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست
 حلقۀ صبر
 هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین
 دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش
 خیال
 به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
 رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
یک عمرِ رفته گمشده اش را سراغ داشت

در شهر هر قدم به تو برخورد، مثل من
شیخی که گِرد گشت و به دستش چراغ داشت

جُرم از پرنده نیست، قفس را شکسته است
تقصیر توست، ای که تنت بوی باغ داشت

مریم به روی دلقک دیوانه ات نخند
خون دلیست، آن چه به روی دماغ داشت

از شرح زنده گی چه بگویم که یک نفر
در نامه یی نوشت به من، رنگ زاغ داشت

من سالهاست مرده ام و برجنازه ام
یک لا شخوار پیر، فقط قاغ قاغ داشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *