+ - x
 » از همین شاعر
1 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
2 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
3 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
4 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
5 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
6 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
7 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
8 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
9 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
10 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت

 » بیشتر بخوانید...
 فریاد می زنم كه ای آدم ها! در نطفه بسته اند دهانم را
 ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
 ای هوس های دلم بیا! بیا! بیا! بیا!
 دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده
 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
 ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
 بوی حسرت
 ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی افتاد از او
 تا بوی گل به رنگ ندوزد لباس ما

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
کوه را نقش زمین کرده به فریاد آورد

رقص پیغمبر پیری چه تماشا دارد؟
بوی پیراهن خونین تو را باد آورد

آ نکه گردن زد و سر را به کف دست گرفت
تا به پیش قدمت هر قدر افتاد، آورد

مثل یک زخم، تۀ خاطره ات می ماند
ناله یی را که کسی از دل ناشاد آورد

طعم شیرین کبابی که تو را سیر کند
باید از مغزِ سرِ مردۀ فرهاد آورد

شعر ما را به جز از خاک دلی نام نکن
آن چه عشق تو به این خانۀ آباد آورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *