+ - x
 » از همین شاعر
1 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
2 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
3 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
4 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
5 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
6 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
7 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
8 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
9 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
10 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود

 » بیشتر بخوانید...
 پر می كَشی پرندۀ زیبا كجا ... به خیر؟
 دل بیمار و خسته ای دارم
 سکوت
 آن خواجه اگر چه تیزگوش است
 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
 هله ای کیا نفسی بیا
 از بودنی ایدوست چه داری تیمار
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 زهی می کاندر آن دستست هیهات
 ای مطرب دل برای یاری را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
آتشی را در دل مردی چنان انداخته!؟

عشق شاید حس پنهانی ست در من، از قدیم
اندک اندک، کاردی در استخوان انداخته

خواستم، شعری بگویم، از قضا چیزی نشد
هیبت روی تو ما را از زبان انداخته

خواب دیدم اسکلیتم را که می گفت: آخ آخ
مشت مشت از قوغ دوزخ در دهان انداخته

می کَشم از کاسه چشمت را اگر دستم رسد
بی پدر! دل را به جنجالِ کلان انداخته

کاش می شد مثل هم بودیم مریم! زنده گی،
تا بجنبی، آدمی را از توان انداخته

آسمان در سینه اش مهتاب را جا داده است
شاعری را یاد یار مهربان انداخته*


* بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
رودکی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *