+ - x
 » از همین شاعر
1 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
2 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
3 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
4 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
5 زمانه کج روشان را به بر نکشید
6 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
7 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
8 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
9 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
10 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود

 » بیشتر بخوانید...
 پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنی
 گویم سخن شکرنباتت
 جادوگر و جاسوس
 یا رشا فدیته من زمن رایته
 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
 نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو
 ز دست کوته خود زیر بارم
 دست الفت
 ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد
 لعل جان بخش

۲.۷
امتیاز: ۲.۷ | مجموع آراء: ۳

چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
با گریه کم نگردد، جرم و گناه آدم

گم کرده ای خودت را در وسعت بیابان
افتاده در مسیرت، کفش و کلاه آدم

حوا بهانه بود و ما را فریب دادند
در این وسط ندیدی، یک اشتباه آدم

خود را میان مردم، مردانه منفجر کن
تا باورت بیاید، طرز نگاه آدم

مریم! به سوی گورم وقتی اشاره کردی
لطفاً بگو که این است، پایان راه آدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *