+ - x
 » از همین شاعر
1 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
2 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
3 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
4 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
5 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
6 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
7 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
8 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
9 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
10 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ

 » بیشتر بخوانید...
 چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
 سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
 مگردان روی خود ای دیده رویم
 گلیم بافته دست پدرم
 در ماتم بیان در زایش زبان
 فقط یکبار مینازم به بختم
 سینما
 آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
آتش از این دل شوریده به افلاک زدیم

دست دادیم، بُریدند؛ مگر خاموشیم
چون به دندان سگی یک سره مسواک زدیم

به مسلمانیِ ما یک سر مو شک نکنید
گرچه صد جملۀ کفری و خطرناک زدیم

دل ما از غم سرمایه و نان چیر نشد
درد داریم که برسینۀ خود چاک زدیم

حافظ از صوفی و میخانه و تزویر نوشت
ما گپ از فلسفه و مردی و تریاک زدیم

لاله هایی که سر راه شما روییدند
نیست جز ما که پس از مرگ، سر از خاک زدیم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

سجاد:

خیلی خوب بود.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *