+ - x
 » از همین شاعر
1 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
2 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
3 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
4 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
5 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
6 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
7 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
8 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
9 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
10 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت

 » بیشتر بخوانید...
 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
 ببین این فتح ز استفتاح تا کی
 اینک از شانه هایم
 خرد بیگانهء ذوق یقین است
 تا پیچک خیال تو از ناز قد کشید
 ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی
 روز ما را دیگران را شب شده
 تلاوت اشک
 خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
مال تو نیست، عمر جهان یک دقیقه است

در عصر سکس و پول و تجارت غزل نگو
حس می کنم خیال تو دیگر عتیقه است

دنیا دو روی سکۀ مردن و زنده گی ست
دنیا چه قدر مسخره و بدسلیقه است

دنیا به سفله های زمان قدر می دهد
فهمیده ام که سفله شدن یک طریقه است

یک روز بی خبر به اتاقم سری بزن
قلبی به روی میز، کنار وثیقه است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *