+ - x
 » از همین شاعر
1 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
2 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
3 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
4 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
5 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
6 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
7 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
8 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
9 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
10 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده

 » بیشتر بخوانید...
 در من گورستان عزازده ییست
 چهل و سوم
 ياد ايامی که دير و کعبه ام روی تو بود
 امروز روز شادی و امسال سال لاغ
 پیرهن یوسف و بو می رسد
 سی و هشتم
 صدای مرا می شنوی؟
 ظلمت شب پرتو ظلمات من
 تعویذ
 هفتم

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
شبیه من، شبیه یک عدد انسان سرخورده

به من این زنده گی کابوس وحشتناک مریم شد
چه داد آخر به من این زنده گی، جز قلب افسرده

اگر روزی میایی خانه ام، دروازه را بشکن
مگس ها را ببین وز وز کنان بر دَورِ یک مرده

کسی صد سال بعد از مرگ من هرگز نمی فهمد
که مردی خاطرات عاشقی را با خودش برده

به این هستی، به این دنیای وحشی دل نسوزانی
که این اولاد بد رگ، آدمی را سخت آزرده

جهان یک آدم دیگر به لِست عاشقان افزود
پدر لعنت چرا از ما نپرسیده ست؟ گُه خورده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *