+ - x
 » از همین شاعر
1 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
2 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
3 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
4 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
5 مست ها دروغ نمی گویند
6 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
7 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
8 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
9 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
10 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی

 » بیشتر بخوانید...
 دوش چه خورده ای بگو ای بت همچو شکرم
 بهار
 خبری است نورسیده تو مگر خبر نداری
 خیز که امروز جهان آن ماست
 آمده ای بی گه خامش مشین
 ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی
 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
 چند خسپیم صبوح است صلا برخیزیم
 ای غذای جان مستم نام تو
 چون تو شادی بنده گو غمخوار باش

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
پشت هر گپ، چه گره های ظریفی دارد

مثلاً چند نفر پشت سرم می گفتند
که ببین شاعر ما ذهن کثیفی دارد

مثلاً چشم تو مریم چه قدر غمگین است
به خدا مثل دلم ذات شریفی دارد

مثلاً بی تو جهان، خانۀ اشباح شده
رحم کن عاشق تو قلب ضعیفی دارد

گاه نامردترین دشمن ما بعد از مرگ
آرزوی جدل از لاش حریفی دارد

معذرت خواهم اگر پرت و پلا می گویم
قافیه تنگ شده ورنه ردیفی دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *