+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
2 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
3 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
4 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
5 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
6 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
7 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
8 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
9 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
10 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را

 » بیشتر بخوانید...
 زان شاهد شکرلب زان ساقی خوش مذهب
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 گل بر رخت گشود نقاب کشیده را
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
 ای دزدیده چشم از آهو
 رندان همه جمعند در این دیر مغانه
 طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
 سرود ملی
 یازدهم

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۸

نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
غم این سینۀ سودازده را پاک کنی

کاشکی معجزه می شد که بیایی و کمی
یادی از عاشق دیوانه و بی باک کنی

آرزو را همه از گور بیاری بیرون
سینه ها را بزنی، پاره کنی، چاک کنی

برسی مثل خماری، سر معتادت را
فارغ از دغدغۀ سگرت و تریاک کنی

تو بگو کیستی آخر که به این آسانی
مرده ها را همه سر زنده و چالاک کنی

نشده چشم تو از چشم بشرمد، مریم!
تا به کی قلب مرا خسته و غمناک کنی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Rahim Amini:

این بسیار مقبول است
نشده چم تو از چشم بشرمد مریم !
تا به کی قلب مرا خسته و غمناک کنی




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *