+ - x
 » از همین شاعر
1 مست ها دروغ نمی گویند
2 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
3 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
4 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
5 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
6 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
7 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
8 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
9 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
10 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را

 » بیشتر بخوانید...
 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم
 جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری
 در طریق عشق خام افتاده ام
 بسر ز افسر تسليم افتخارم بس
 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
 باران
 ای جان جان جان ها جانی و چیز دیگر
 یار ما دلدار ما عالم اسرار ما

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۲۵

می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
هر چه دل بر سر راهست پریشان کرده

دیگر از حوصله و صبر به من حرف نزن
با همه عشق مرا دست و گریبان کرده

کار تو نیست، گلم! ما خودمان می فهمیم
آسمان قسمت ما را زده ویران کرده

ما نباشیم و تو یک روز بدانی، مریم!
چه قدر عاشقکت پشت تو گریان کرده

گفتمت طاقت ناز تو ندارم، گفتی:
می کنم آ نچه نصیب تو خداجان کرده

خیر باشد تو بکن هر چه دلت می خواهد
زنده گی را دل ما صدقۀ جانان کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *