+ - x
 » از همین شاعر
1 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
2 مست ها دروغ نمی گویند
3 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
4 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
5 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
6 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
7 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
8 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
9 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
10 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها

 » بیشتر بخوانید...
 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
 ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
 چیست که هر دمی چنین می کشدم به سوی او
 ای یار یگانه چند خسبی
 دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را
 بر سرمای درون
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 صنما تو همچو آتش قدح مدام داری
 آمد مه ما مستی دستی فلکا دستی

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۲۵

می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
هر چه دل بر سر راهست پریشان کرده

دیگر از حوصله و صبر به من حرف نزن
با همه عشق مرا دست و گریبان کرده

کار تو نیست، گلم! ما خودمان می فهمیم
آسمان قسمت ما را زده ویران کرده

ما نباشیم و تو یک روز بدانی، مریم!
چه قدر عاشقکت پشت تو گریان کرده

گفتمت طاقت ناز تو ندارم، گفتی:
می کنم آ نچه نصیب تو خداجان کرده

خیر باشد تو بکن هر چه دلت می خواهد
زنده گی را دل ما صدقۀ جانان کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *