+ - x
 » از همین شاعر
1 تو مردِ شهر پندار کجایی
2 تشنه
3 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
4 سیه چارد سرم افکنده منبر
5 سُهشی
6 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
7 می واژه
8 بی تو یک شب دختر رویا شدم
9 اگر خونین دلم یاقوت گردد
10 به باغم لاله شانم، خون بروید

 » بیشتر بخوانید...
 اندر مصاف ما را در پیش رو سپر نی
 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
 ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی
 حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما
 بی یار مهل ما را بی یار مخسب امشب
 آفتاب است عيان کی شب ديجور بود
 بی او نتوان رفتن بی او نتوان گفتن
 بت من به طعنه گوید چه میان ره فتادی
 همرنگ جماعت شو تا لذت جان بینی
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گهی خواهم که برف ناب گردم
به کلفهشنگِ تر، شبتاب گردم
در آغوش تو یک کابل زمستان
میان بازوانت آب گردم


2- دی- 1391


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *