+ - x
 » از همین شاعر
1 شب
2 در آغوشت شبی گر خفته باشم
3 سیه چارد سرم افکنده منبر
4 فقط یکبار مینازم به بختم
5 افسوس که من جدا زخاکت مردم
6 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
7 پرتگاه
8 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
9 ترا من سخت بیجا دوست دارم
10 شباهنگ

 » بیشتر بخوانید...
 نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
 استقامت
 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
 شد روزها که باز جمالت ندیده ام
 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 صدها بهار

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

شور برهنه ی من پنهان شدن ندارد
دل دادنم برایت هم پیرهن ندارد

دستی زدم به مویت شب را گرفته بویت
این بستر بنفشم گرچه سمن ندارد

برگشتنم چه گم شد از بین بازوانت
دوری که رفته ام من پس آمدن ندارد

خواهد گهی بنوشد مَی واژه ی لبت را
افسوس چامه هایم جام و دهن ندارد

هر برگه آرزویم پُر از «تو» و «تو» و«تو»
سد برگه آرزویم یک دانه «من» ندارد

خواهد که در دهانت لب ماند و بخوابد
زیبایی شب من دیگر سخن ندارد


5-دی-1391


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

فرهاد:

با درود فراوان خدمت شما بزرگوار وهمچنین سپاس بسیار از بانو بهار که ساینده اشعاری زیبا ودلفریبند

در غزل فوق در بیت((هربرگه آرزویم ...
سد به نظرم صد باید باشد ؟




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *