+ - x
 » از همین شاعر
1 عروس
2 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
3 بسکه در قلب من تپش داری
4 برآنم تا که از تو دل بگیرم
5 فقط یکبار مینازم به بختم
6 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
7 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
8 باورشکن
9 در پیکر من سیخ و جگر می روید
10 می واژه

 » بیشتر بخوانید...
 بوی مشکی در جهان افکنده ای
 شعری که نخواستی مال تو باشد
 هم به بر این بت زیبا خوشکست
 تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون
 نهان اندر دو حرفی سر کار است
 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
 دل چون ز لبت شراب خواهد
 برخیز ز خواب و ساز کن چنگ
 فصل انسان درو
 نه طرح باغ و نه گلشن فکنده اند اینجا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سوی تو ره سپردم از راه و چاه گیتی
من هستم و دوراهی، پایان راه گیتی
اینک رها بگردم از زانوان سستم
امید، در تو افتم زین پرتگاه گیتی

11-دی-1391


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *