+ - x
 » از همین شاعر
1 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
2 دل از من برد و روی از من نهان کرد
3 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
4 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
5 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
6 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
7 ببرد از من قرار و طاقت و هوش
8 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
9 حال خونین دلان که گوید باز
10 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت

 » بیشتر بخوانید...
 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
 یادی از گذشته
 برو خدا حافظ
 عشق را با گفت و با ایما چه کار
 فقط یکبار مینازم به بختم
 شب دوشینه ما بیدار بودیم
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
 حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود
من دیوانه چو زلف تو رها می کردم
هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
یا رب این آینه حسن چه جوهر دارد
که در او آه مرا قوت تاثیر نبود
سر ز حسرت به در میکده ها برکردم
چون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود
نازنینتر ز قدت در چمن ناز نرست
خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود
تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم
حاصلم دوش بجز ناله شبگیر نبود
آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع
جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود
آیتی بود عذاب انده حافظ بی تو
که بر هیچ کسش حاجت تفسیر نبود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *