+ - x
 » از همین شاعر
1 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
2 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
3 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
4 سلام الله ما کر اللیالی
5 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
6 گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
7 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
8 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
9 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
10 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

 » بیشتر بخوانید...
 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
 تعادل
 پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن
 مرا چون تا قیامت یار اینست
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن
 کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم
 گشته مهمان من آن سرو خرامان امشب
 دوبیتی های هزارگی بخش چهارم
 جهان مهر و مه زناری اوست
 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند
قاصد منزل سلمی که سلامت بادش
چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند
امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند
گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند
یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز
که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند
شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد
قدر یک ساعته عمری که در او داد کند
حالیا عشوه ناز تو ز بنیادم برد
تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند
گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست
فکر مشاطه چه با حسن خداداد کند
ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز
خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *