+ - x
 » از همین شاعر
1 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
2 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
3 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
4 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
5 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
6 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
7 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
8 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
9 هزار جهد بکردم که یار من باشی
10 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

 » بیشتر بخوانید...
 شب های سپهر ما
 مادر
 ای آمده از عالم روحانی تفت
 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
 ای جان و جهان چه می گریزی
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
 مهمان یاد های توام در دوام شب
 چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
 بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
 حسنی است بررخش رقم مشک ناب را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
که اعتراض بر اسرار علم غیب کند
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند
ز عطر حور بهشت آن نفس برآید بوی
که خاک میکده ما عبیر جیب کند
چنان زند ره اسلام غمزه ساقی
که اجتناب ز صهبا مگر صهیب کند
کلید گنج سعادت قبول اهل دل است
مباد آن که در این نکته شک و ریب کند
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
که چند سال به جان خدمت شعیب کند
ز دیده خون بچکاند فسانه حافظ
چو یاد وقت زمان شباب و شیب کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *