+ - x
 » از همین شاعر
1 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
2 چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
3 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
4 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
5 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
6 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
7 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
8 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
9 در سرای مغان رفته بود و آب زده
10 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت

 » بیشتر بخوانید...
 گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
 ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
 رخ ها بنگر تو زعفرانی
 شمس و قمرم آمد، سمع و بصرم آمد
 رو قرار از دل مستان بستان
 نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده
 می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
که به بالای چمان از بن و بیخم برکند
حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا
که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند
هیچ رویی نشود آینه حجله بخت
مگر آن روی که مالند در آن سم سمند
گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می باش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند
مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد
شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند
من خاکی که از این در نتوانم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند
باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بود اندر بند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *